سيد جلال الدين آشتيانى
613
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
از براى سير به حق مىشود . باب اصول بر او مفتوح مىگردد . * * * چون مقام اصلى انسان ، مراتب قلب است و قلب بيت انسان و مبيت هيكل توحيد بشرى است ، قصد خروج از موطن قلب بمقامات الهى بهمنزلهء قصد خروج از بيت است . لذا در قرآن كريم وارد است : « وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ . . . » . قصد صادق ، اول اصول مقرره در كتب سلوك شمرده شده است . چون وصول به حق و دخول در مراتب و مقامات ، قرب در مواطن و مقامات قلب است . « 1 » مقصد اصلى قصد ، تنور بنور حق است ، از براى نورانيت قلب و انجذاب آن بمعدن نور و عظمت ؛ چون نهايت سير انسان ، فناء در حق و اتصال بمعدن نور است . مبدا شروع سير الى اللّه عزم است . عزم ، تحقيق قصد است . قصد ، نيت و عزم مبدا شروع به فعل و تحقق بعزم است . عزم ، داراى مراتبى است . مقام بعد از عزم ، مقام اراده است . اراده ، عبارت است از تعلق قلب به حضرت حق در حالتى كه طالب قرب است . اراده از قوانين علم سلوك و بهمنزلهء اصل و پايهيى است كه قواعد اين علم بر آن استوار است ، و امر و دواعى حق و حقيقت كه از سنوح حالات عبد در مقام سر است ، قائم به اراده عبد است ، از خواطر حقانى كه موجب و باعث جذب به حق است . چون قلب ، حضور شديدى نسبت به حق در خود احساس و شهود مىكند متأدّب بآداب حق مىشود . نتيجهء تأدب بآداب و سنن حق بلوغ به مرتبهء يقين است . آن انس با حضرت غيب است ؛ چون حق از هر نزديكى بعبد خود نزديكتر است : « وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ » . قرب ، موجب جمعيت قلب سالك بحسب ظاهر و باطن است ؛ و هيچ لذتى از جمعيت بالاتر نيست ، و لازمهء قرب تام ، انس است ؛ چون انس روح قرب و وصال است . بعد موجب تفرقه و منشأ آلام است .
--> ( 1 ) . قلب در ارتباط با حق و مظهريت آن نسبت بوجود مطلق خصوصياتى دارد ، لذا وارد شده است : « لا يسعنى ارضى و لا سمائى يسعنى قلب عبدى المؤمن » .